X
تبلیغات
شام آخر - من به تو محتاجم ....


شام آخر

گرچه رفتی از برم اما فراموشم مکن....

باز با من سخن از عشق بگو

ای سراپا همه خوبی وصفا

به خدا محتاجم!

من چو ماهی که زدریا دور است

وشن گرم کنار ساحل پیکرش را گور است

موج امید و وفا می خواهم

من ترا می خواهم !

من ترا می خواهم ای دریا

ای به ظاهر همه تندی "همه خشم

وبه دل

گرم وآرام وپر شور وحیات

من چو گل  که به اشک شب ولبخند سحر محتاجست

به تو روشنگر جان محتاجم !

به تو همچون خورشید وبه هر قصه عشق که بگویی بادل

چو هوا محتاجم !

همچو خورشید بتاب تا چو گل پر بگشایم از شوق

تا بپیچد همه جا عطر اشعار ترم

و بخوانند همه و بدانند همه

که ترا می خواهم ای خورشید

وببینند همه که به تو محتاجم !

به تو چون سرو بلند

که برآن ساقه نیلوفرنازک پیچد

همچو آن پیچک لرزنده خرد

تارهایی زوفا می پیچم

تا جدا هیچ نگردی از من

با تو می مانم در باغ وجود

با تو می میرم ای بود ونیود

من به تو محتاجم !

به محبت "ب وفا محتاجم !

به خدا محتاجم !!!!

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391ساعت 9:2 توسط شهرام | |


:قالبساز: :بهاربیست:



پیچ جاده - مبلمان - گویا آی تی - تک تمپ - انجمن مورفولوژی جغرافیایی | کلوب - گرافیک - وبلاگ